- صالحین آنلاین - https://www.salehinonline.ir -

طرح بحث : شکر و زبان

شروع جلسه با یک مسابقه بعد از سلام و احوال پرسی؛

مسابقه:

باید با یک نفس دو سوره از قرآن بخواند و سپس خودش را معرفی کند!

سوال:

یک دعای بی نقطه؟ اللهم صلی علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم (مقدمه ای بود برای فرستادن صلوات و شروع جلسه)

دوستای خوب خودم، مهندس ها و دکترهای فردا، پدرها و مادر های مهربون!!!

حواستون رو برای چند دقیقه به سمت من پرت کنید!؛ می خوایم با همدیگه چند نکته بهداشتی یاد بگیریم!!

اما قبل از اینکه شروع کنم من رو با یک صلوات محمدی شارژ کنید:

اللهم صلی علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

 

آغاز بحث:

بچه ها ؛ خدای مهربون کلی نعمت به ما داده ، برای اینکه همین الان چندتا از نعمت های خدارو یاد کنیم ، از اقای ….. شروع می کنیم نفری یه نعمت از نعمت هایی که خدای بزرگ به ما بخشیده رو می گیم.

(تشویق کردن بچه ها با احسنت ، افرین و … فراموش نشود)

حالا…. حالا….. امشب میخوایم همدیگه رو به یه نکته که خیییییلی مهم هست یاداوری کنیم و اون نکته اینه که من و شما در قبال هر کدوم از نعمت هایی که خداوند بخشنده به من و شما عنایت کرده وظیفه و مسئولیت داریم.

فرض کنیم چند روز دیگه تولد آقای X هست که دوست صمیمیش آقای Y یک عدد پراید صفر کیلومتر هنوز از شرکت درنیومده! رو بهش هدیه می کنه! و کلیدش رو تقدیمش میکنه!!!

(بجای x و y دو نفر از اعضای گروه جایگزین می شود)

بله دوستان…. آقای X همین طور که از ماشین استفاده می کنه ، یک سری وظیفه هم در مقابل این ماشین داره. مثلا: هرچند مدت باید روغنش رو چک کنه ؛ باک بنزینش رو پر کنه ، بیش از سرعت مجاز رانندگی نکنه تا جریمه نشه ، اگه جایی چراغ قرمز دید باید بایسته و ….

در مورد نعمت های خدای مهربون هم این قضیه برقراره…. یعنی از نعمت ها که استفاده می کنیم باید هواشون رو داشته باشیم و اگر از ماشین به طریقه درست استفاده نکنیم با مشکل مواجه می شیم ؛ تصادف می کنیم یا بعضی موقع ها جریمه میشیم! نعمت های خدا هم به همین شکلن؛ مثلا اگر از نعمت زبان خوب استفاده نکنیم ، خدایی نکرده یه وقت دروغی بگیم یا کسی از زبونمون ناراحت بشه ، اونوقت خدا هم مارو جریمه می کنه یعنی ممکنه یه اتفاقی که دوست نداشتیم بیفته ، میفته!!؛ امتحانت رو خراب می کنی یا یه هویی حس می کنی حالت گرفته و حوصله هیچی رو نداری و ….

….. راستی بچه ها تازه درمورد زبان صحبت شد، الانم با همدیگه می خوایم یه مسابقه در رابطه با این نعمت بزرگ اجرا کنیم ولی قبلش واسه اینکه قدر این نعمت عظیم و بزرگ الهی رو بدونیم ، من وقت می گیرم و به مدت 30 ثانیه بدون استفاده از زبان با همدیگه صحبت کنید(بادست زبونش رو بگیره و با بغل دستیش احوال پرسی کنه)

پس رفقا باید قدر این نعمت پر کاربرد در زندگیمون رو بدونیم. حالا ممکنه اقای ….. تو ذهنش بگه که آقا چطوری باید قدر نعمت زبان رو بدونیم؟ یعنی می پرسن که وظیفمون در مقابل این نعمت خداوند چیه؟

بچه ها کسی می تونه جوابش رو بده؟

بعد از اینکه بچه ها چند مورد رو بیان کردند ، ادامه می دهیم که :

جواب همه دانشمندان حاضر در جلسه کاملا درست بود! ولی ما می خوایم جواب سوالمون رو از یک دانشمند خیلی بزرگ بشنویم و اون دانشمند امام ماست، حضرت امام سجاد علیه السلام در یک جمله وظیفه همه ما در مقابل زبان رو فرموده اند:(سوال: امام سجاد علیه السلام امام چندم ماست؟)

 

جمله امام سجاد 15 حرف داره که باید از این جدول 4*4 استخراج کنید.

حرف اول جدول رو بنویسید و از حرف دوم 4تا 4تا بشمارید و حروف رو کنار هم بزارید تا 15 حرف جمله ی ما بدست بیاد.

 

نکته:خانه ستاره دار(*) جزء شمارش نیست.

 

ب         ب         و           س

ا           ب         خ          خ

ا           ا           و           ن

د           ش         ش         *

جواب جدول: با ادب باش و خوش سخن

 

چند نکته در مورد با ادب بودن و خوش سخن بودن ذکر شود؛

احترام گذاشتن به کوچک و بزرگ ، همدیگه رو با اسم خوب صدا زدن و ….

داستان:

شايد كسى گمان نمی برد كه آن دوستى بريده شود و آن دو رفيق كه هميشه ملازم يكديگر بودند روزى از هم جدا شوند. مردم يكى از آنها را بيش از آن اندازه كه به نام اصلى خودش بشناسند به نام دوست و رفيقش می شناختند. معمولًا وقتى كه می خواستند از او ياد كنند، توجه به نام اصلی اش نداشتند و می گفتند: «رفيق …».

آرى او به نام «رفيق امام صادق» معروف شده بود، ولى در آن روز كه مثل هميشه با يكديگر بودند و با هم داخل بازار كفشدوزها شدند آيا كسى گمان می كرد كه پيش از آنكه آنها از بازار بيرون بيايند رشته دوستی اشان براى هميشه بريده شود؟!.

در آن روز او مانند هميشه همراه امام بود و با هم داخل بازار كفشدوزها شدند.

غلام سياه پوستش هم در آن روز با او بود و از پشت سرش حركت می كرد. در وسط بازار ناگهان به پشت سر نگاه كرد، غلام را نديد. بعد از چند قدم ديگر دو مرتبه سر را به عقب برگرداند، باز هم غلام را نديد. سومين بار به پشت سر نگاه كرد، هنوز هم از غلام- كه سرگرم تماشاى اطراف شده و از ارباب خود دور افتاده بود- خبرى نبود.

براى مرتبه چهارم كه سر خود را به عقب برگرداند غلام را ديد، با خشم به وى گفت:

«مادر فلان! كجا بودى؟».

تا اين جمله از دهانش خارج شد، امام صادق به علامت تعجب دست خود را بلند

كرد و محكم به پيشانى خويش زد و فرمود:

«سبحان اللَّه! به مادرش دشنام می دهى؟! به مادرش نسبت كار ناروا می دهى؟! من خيال میكردم تو مردى باتقوا و پرهيزگارى. معلومم شد در تو ورع و تقوايى وجود ندارد.».

 

-يابن رسول اللَّه! اين غلام اصلا سندى است و مادرش هم از اهل سند است.

خودت می ‏دانى كه آنها مسلمان نيستند. مادر اين غلام يك زن مسلمان نبوده كه من به او تهمت ناروا زده باشم.

– مادرش كافر بوده كه بوده. هر قومى سنتى و قانونى در امر ازدواج دارند. وقتى طبق همان سنت و قانون رفتار كنند عملشان زنا نيست و فرزندانشان زنازاده محسوب نمى‏شوند.

امام بعد از اين بيان به او فرمود: «ديگر از من دور شو.».

بعد از آن، ديگر كسى نديد كه امام صادق با او راه برود، تا مرگ بين آنها جدايى كامل انداخت

 

منبع :

مجموعه‏ آثاراستادشهيدمطهرى،(داستان راستان) جلد ‏18، صفحه : 293

—» لازم به ذکر است که این متن بیشتر مناسب دوران جذب می باشد.